با عرض سلام ادب و احترام
خدمت همه دوستان و سروران عزیز و علی الخصوص همشهریان دنیای مجازی
در این مدت چند سالی که در اینترنت مطلب می نویسم ،همواره مورد لطف و مرحمت همه دوستان و عزیزان بوده ام .
بنده در وبلاگ های مختلفی مطلب می نویسم ، از جمله www.atregoleyas.com
www.atregoleyas.org و www.atregoleyas.ir بیشتر مطالب من هم در زمینه های مذهبی اخلاقی و گاها سیاسی است. در طول این مدت علیرغم اینکه عکس واقعی خودم را گذاشته ام (با لباس طلبگی) هیچوقت نشده که کسی به بنده توهین کند یا فحش دهد یا مطالب غیر اخلاقی بفرستد.
اماظاهرا یکی از دوستان که خیلی به بنده علاقه و محبت دارد مرتب به این وبلاگ بنده«http://zarghan.parsiblog.com» سر می زند و از اینجور کامنت ها می گذارد.البته با یک آی پی (217.219.98.69) و از یک محل واحد، حتی اخیرا ایشان به نام من در دیگر وب لاگ ها کامنت می گذارد و وقت و هزینه صرف می کند:
من که زبانم از پاسخگویی به ایشان قاصر است، و نمی توانم جواب ایشان را بدهم اما از قدیم گفته اند «خدا رحمت کند شیخ سعدی را »
بدرود
«بسم رب الشهداء و الصدیقین»
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
خداوند را شکر و سپاس می گوییم که خداوند در پایان سفر مقام ممعظم رهبری به برکت خون شهدا بهترین عیدی و سوغات را نصیب مردم از جان گذشته و شهید پرور فارس نمود و خون شهیدان ،عاملان جنایت ننگین دشمنان اسلام در حسینیه ی سید الشهدای شیراز را رسوا نمود.
همانطور که قبلا گفتم شاید تعداد و دفعات حضور من در کانون به تعداد انگشتان دست هم نبود. اما همیشه به این دوستی ها و صفاو صمیمیتی که ایجاد شده بود غبطه می خوردم.
خدا را شاهد می گیرم که از زمانی که این مسئله اتفاق افتاد تا به حال یک لحظه هم آب خوش از گلویم پایین نرفت و همینطور نگران دوستان و عزیزانم در کانون رهپویان وصال بودم و از خداوند برای ایشان طلب صبر می کردم. که سرانجام این مسئله چه می شود. و همینطور نگران خانواده های شهدا که چگونه تاب و تحمل حرف های دوستان و دشمنان را بیاورند اما به حمد الله با شجاعت و صبوری که از خود نشان دادند به همگان اعلام کردند که بکشید ما را ملت ما بیدارتر می شود .
خداوند را شاکریم که با این تجربه ی تلخ و در عین حال لازم ، بار دیگر به ما مدد رساند تا دوست و دشمن خود را بشناسیم و مرد از نامرد مشخص شود.
حال که به مدد سربازان گمنام امام زمان (عج) شریف و جان برکفان نیروی انتظامی ،عاملان این حادثه دستگیر شده اند.لازم است اقدامات زیر صورت گیرد:
1- استاندار ، فرماندار و فرمانده ی نیروی انتظامی قبل از هرگونه شکایت از سوی خانواده های شهدا و جانبازان ضمن عذر خواهی از ایشان و مردم به علت قصور و سهل انگاری در فظ امنیت شهروندان که وظیفه ی ذاتی ایشان است از سمت خود استعفا دهند.
2- این بهانه که ما به علت مسائل امنیتی حادثه را سهل انگاری اعلام کردیم به هیچ وجه قابل در ک و قبول نمی باشد، زیرا که دشمنی شما با کانون و مسئولان آن قبلا ( با تهیه و پخش سی دی ) به اثبات رسیده بود، و با تحت فشار قراردادن خانواده ها ی معظم شهدا و جانبازان برای شکایت از مسئولان کانون و همچنین اعلام نظر مبنی بر سهل انگاری و تهدید و فراخوانی مسئولان کانون به سکوت و الا دستگیری بار دیگر بر همگان ثابت کرد که مشکل شما با عده ای جوان که تحت لوای امام حسین (ع) سینه می زنند و حاضر نیستند زیر پرچم شما سینه بزنند چیز دیگری است.
3- صدا و سیما به علت قصور و کوتاهی در پوشش دادن اخبار این انفجار ضمن معذرت خواهی از مردم و خانواده های شهدا ،با ساخت برنامه از فعالیت های کانون و زندگینامه شهدای این حادثه و مصاحیه با جانبازان،قصور و کوتاهی خود را جبران کند.
4- مراسم چهلمین روز شهادت این عزیزان به نحو احسن توسط تمامی ارگانهای دولتی و غیر دولتی و حضور فعال مردم برگزار گردد.
5- حال که اهمیت و تاثیر کانون در داخل و خارج از کشور برای دوستان و دشمنان انقلاب و نظام اسلامی و اهل بیت (ع) روشن شده است ،لازم است دوستان و عزیزان دست اندرکار کانون علی الخصوص دوست و برادر ارجمندم جناب حجت الاسلام و المسلمین انجوی نژاد با تلاش و جدیت مضاعف و با بهره گیری از خون شهدای کانون به فعالیت های جاری خود ادامه داده و راه شهدا و امام شهدا را تحت عنایات و توجهات مقام معظم رهبری ادامه داده با امام زمان (عج) تجدید بیعت دوباره نمایند. و حال که دوست از دشمن تمیز داده شده با دوستان عقد اخوت و برادری بسته کار دشمنان را به آقا امام زمان (عج) واگذار نمایند تا خود به پرونده ی ایشان رسید گی نماید.
6- از توجهات و دلسوزی ها و همراهی ها ی سرور معظم و استاد ارجمندم حضرت آیت الله سید علی اصغر دستیب و حضرت آیت الله حائری که پشتیبانی و حمایت همه جانبه ی خود را از این عزیزان اعلام داشتندنهایت تشکر و قدر دانی را دارم
قم المقدسه
برادر کوچک شما
محمد هاشم نعمت الهی
در انتظار رویت خورشید/ خاطرات و حکایاتی از رهبر معظم انقلاب
برخی خاطرات و حکایات از رهبر معظم انقلاب نقل شده که نشانگر ویژگیهای بارز فردی ایشان است،حلاوت و جذابیت این خاطرات به جای خود محفوظ است اما علاوه برآن مروراین خاطرات و توجه به آن میتواند چراغ راهو هدایتگر زندگی ما باشد.
ستاد خبری سفر مقام معظم رهبری به استان فارس در خبرگزاری جمهوری اسلامی در آستانه سفر ایشان به شیراز بر آن است تا با مرور این خاطرات و حکایات که در پایگاه اطلاع رسانی و نشر آثار مقام معظم رهبری منتشر شده است گامی دیگر در جهت تبیین اندیشههای رهبر انقلاب و توجه به نکات ژرف و آموزنده در زندگی ایشان بردارد.
..............
این خاطره به نقل از حضرت آیت الله خامنهای در دیدار با نخبگان استان سیستان و بلوچستان در پنجم اسفند ماه سال ? 1381بیان شده است.
آن زمانی که بنده در ایرانشهر تبعید بودم، به مناسبتهای مختلف، با مسوولان ارتباط پیدامی کردیم ، آن وقت به بنده گفتند که یک معاون استاندار تا حالا به ایرانشهر نیامده است ، در سال ?57در ایرانشهر سیل آمد و هشتاد درصد شهر قطعا خراب شد، یعنی من یک به یک تمام مناطق شهر را با پای خودم رفتم و دیدم.
پنجاه روز ما امداد و پشتیبانی میکردیم ، یک نفر از مرکز که هیچ، از زاهدان هم یک نفر آدم برجسته متشخص به ایرانشهر نیامد که بگوید چه خبر است اینجا ، به صورت ظاهری هدایایی به وسیله <شیر و خورشید> فرستادند که اولا اگر به دست مردم میرسید، یک دهم نیازهایی که مردم داشتند و یک دهم آنچه که ما تبعیدیها برای مردم فراهم کرده بودیم، نمیشد.
ثانیا همان را هم نمیدادند و از آن هدایای ناچیز، مبالغی هم برای خودشان لازم داشتند تا بخورند، یعنی اصلا ایرانشهر که مرکز جغرافیایی و به یک معنا مرکز فرهنگی بلوچستان بوده، همیشه در طول زمان، بکلی مغفولانه بود.
زاهدان هم همینطور ، برای شتر سواری و استفاده از شراب چند ده ساله به بیرجند میرفتند و برای اینکه در آنجا عیاشی کنند، بیرجند فرودگاه داشت، اما چون در اینجا وسیله عیاشی فراهم نبود، به بلوچستان نمیآمدند. یعنی هر نقطه در کشور - چه بلوچستان، چه هر نقطه دیگر - که محرومیت داشت، مغفولانه بود.
مازندران خوب بود، برای اینکه بروند آنجا استفاده کنند، رژیم گذشته اینطوری بود، یک چیز جالبی به شما بگویم ، در مازندران، پنج فرودگاه هست که از زمان رژیم گذشته مانده است ، پنج فرودگاه در یک استان که همهاش هم برای رژیم گذشته و آن شخص طاغوت یا نزدیکان او بوده است.
فرودگاه رامسر برای استفاده از هتل رامسر که میدانید برای چه کسانی بوده است ، فرودگاه نوشهر برای گردشگاه هر ساله طاغوت که برود آنجا و دو ماه استراحت کند.
فرودگاهی برای یک اردوگاه نظامی که نظامیان وابسته به آنها - که از یک نیروی بخصوصی بودند و نمیخواهم اسم بیاورم - آنجا بروند و خوش بگذرانند.
فرودگاه دشت ناز نزدیک ساری - که امروز فرودگاه رسمی مازندران است و مردم از آن استفاده میکنند و در گذشته برای الواط و اوباش اولاد رضاخان بوده است - که هزاران هکتار از زمینهای حاصل خیز را تصرف و یک فرودگاه هم وسطش درست کرده بودند، و یک فرودگاه هم در املاک نوکران خودشان در حدود مینودشت.
پنج فرودگاهبرای دستگاههای وابسته به حکومت یا نزدیک به آنها،اما مردم، اساتید، مستحقان و بیماران علاج ناپذیر مازندران مطلقا نه از فرودگاه ، نه از هواپیما و نه از هیچ تسهیلات دیگری برخوردار نبودند.
آنها هر سال چند بار به مازندران میرفتند ، اما به مثل زاهدان در تمام عمر حکومتشان یک بار هم سر نمیزدند ، این میشود غبار فراموشی.
احمد سوکارنو ما را با هم رفیق کرد
..................................
جنبش عدم تعهد در یک برهه نسبتا طولانی توانست در دنیا نقش ایفا کند، اما امروز متاسفانه نقش جنبش عدم تعهد کمرنگ شده است. در واقع پایه گذار اصلی این جنبش، سه چهار نفر معدود بودند که موثرترین آنها مرحوم احمد سوکارنو بود.
بد نیست خاطره یی را هم در اینجا بگویم ، سال ? 1353شمسی (? 1974میلادی) من با یکی دو نفر دیگر در سلول خیلی کوچکی در تهران زندانی بودم ، طول این سلول ? 20/2متر و عرض آن ? 80/1متر بود.
یک شب اول مغرب داشتم نماز میخواندم که یک نفر زندانی جدید را وارد سلول کردند ، زندانی جدید از کمونیستهای خیلی متعصب و داغ بود.
وقتی دید من دارم نماز میخوانم و فهمید مذهبی هستم، از همان اول برای من قیافه گرفت ، هرچه سعی کردم با او ارتباط برقرار کنم، دیدم نمیشود.
اخمهایش توی هم است و حاضر نیست با من گرم بگیرد ، به او جمله یی گفتم که بکلی تغییرش داد ، گفتم احمد سوکارنو در کنفرانس باندونگ گفته است چیزی که ما را اینجا گرد آورده، وحدت دین یا عقیده یا نژاد نیست ، بلکه وحدت نیاز است ، گفتم من و تو در اینجا وحدت نیاز داریم ، در یک سلول داریم زندگی میکنیم ، یک مامور پشت در مراقب ماست.
یک بازجو و یک شکنجه گر منتظر من و توست ، عقیده ما یکی نیست ، اما نیازمان یکی است ، گفتم وقتی وحدت نیاز در سطح عالم میتواند تاثیرگذار باشد، در یک سلول به این کوچکی بیشتر میتواند تاثیرگذار باشد.
پس از این صحبت، ما با هم رفیق شدیم ، در حقیقت احمد سوکارنو ما را با هم رفیق کرد.
امروز هم همینطور است ، کشورهای ما وحدت نیاز دارند ، امروز همه کشورهای اسلامی بدون استثناء مورد هدف توطئهها و طمعه ایی هستند ،این در حالی است که امکانات خیلی زیادی دارند.
برو این قلیان را چاق کن و بیاور!
.................................
این خاطره به نقل از حضرت آیت الله خامنهای در دیدار با اقشار مختلف مردم در سی ام فروردین ماه سال ? 1369بیان شده است.
نوکری دنبال سرش بود و پوستینی قیمتی روی دوشش میانداخت و لباسهای فاخری میپوشید، چون از خانواده اعیان و اشراف بود و پدرش در تبریز ملک التجار بوده یا از خانواده ملک التجار بودند.
ایشان طلبه و اهل معنا بود و بعد از آنکه توفیق شامل حال این جوان صالح و مومن شد، به در خانه عارف معروف آن روزگار، استاد علم اخلاق و معرفت و توحید، مرحوم آخوند ملاحسین قلی همدانی - که در زمان خودش در نجف، مرجع و ملجا و قبله اهل معنا و اهل دل بوده است و حتی بزرگان میرفتند در محضر ایشان مینشستند و استفاده میکردند - راهنمایی شد.
روز اولی که مرحوم حاج میرزا جواد آقا با آن هیئت یک طلبه اعیان و اشراف متعین، به درس آخوند ملاحسین قلی همدانی میرود، وقتی که میخواهد وارد مجلس درس بشود، آخوند ملاحسین قلی همدانی از آنجا صدا میزند که همانجا - یعنی همان دم در روی کفشها - بنشین ، حاج میرزا جواد آقا هم همانجا مینشیند.
البته به او برمی خورد و احساس اهانت میکند ، اما خود این و تحمل این تربیت و ریاضت الهی، او را پیش میبرد ، جلسات درس را ادامه میدهد استاد را - آنچنان که حق آن استاد بوده - گرامی میدارد و به مجلس درس او می رود.
یک روز در مجلس درس، او که در اواخر مجلس هم نشسته بود، هنگامی که درس تمام میشود، مرحوم آخوند ملاحسین قلی همدانی به حاج میرزا جواد آقا رو میکند و میگوید: برو این قلیان را برای من چاق کن و بیاور، بلند میشود، قلیان را بیرون میبرد ، اما چه طور چنین کاری بکند!
اعیانی، اعیان زاده، جلوی جمعیت، با آن لباسهای فاخر، ببینید، انسانهای صالح و بزرگ را اینطور تربیت میکردند ، قلیان را میبرد، به نوکرش که بیرون در ایستاده بود، میدهد و میگوید: این قلیان را چاق کن و بیاور.
او میرود قلیان را درست میکند و میآورد به میرزا جواد آقا میدهد و ایشان قلیان را وارد مجلس میکند.
البته این هم که قلیان را به دست بگیرد و داخل مجلس بیاورد، کار مهم و سنگینی بوده است ، اما مرحوم آخوند ملاحسین قلی میگوید که خواستم خودت قلیان را درست کنی، نه اینکه بدهی نوکرت درست کند ،این، شکستن آن من متعرض فضول موجب شرک انسانی در وجود انسان است.
این، آن منیت و خودبزرگ بینی و خودشگفتی و برای خود ارزش و مقامی در مقابل حق قائل شدن را از بین میبرد و او را وارد جادهایی میکند و به مدارج کمالی میرساند که مرحوم میرزا جواد آقای ملکی تبریزی به آن مقامات رسید.
او در زمان حیات خود قبله اهل معنا بود و امروز قبر آن بزرگوار محل توجه اهل باطن و اهل معناست.
بنا به اعلام مقامات رسمی فارس،یازدهم اردیبهشت ماهامسال شیراز و استان فارس با قدوم مبارک رهبر معظم انقلاب اسلامی و سفر ایشان متبرک و گلباران میشود و عطر گلهای محمدی وشمیم گلهای بهاری در آن دو چندان میگردد.
منبع : ایرنا
در انتظار رویت خورشید/ خاطرات و حکایاتی از رهبر معظم انقلاب
ستاد خبری سفر مقام معظم رهبری به استان فارس در خبرگزاری جمهوری اسلامی در آستانه سفر ایشان به شیراز بر آن است تا با مرور این خاطرات و حکایات که در پایگاه اطلاع رسانی و نشر آثار مقام معظم رهبری منتشر شده است گامی دیگر در جهت تبیین اندیشههای رهبر انقلاب و توجه به نکات ژرف و آموزنده در زندگی ایشان بردارد.
خانه پدر رییس جمهوری
.....................
این خاطره به نقل از رهبر معظم انقلاب درتاریخ ? 17مردادسال ? 74در بازدید ایشان از خانه پدری در مشهد مقدس بیان شده است.
دردوران ریاست جمهوری کهمرحوم پدرو مادرم درمنزل خودشان زندگی میکردند، هیچ وقت به ذهن هیچ کس - نه به ذهن آنها، و نه به ذهن ما - خطور نمیکرد که حالا مثلا چون ما رئیس جمهور هستیم، دستی بر این خانه بکشیم و آن را تعمیری بکنیم.
حتی هنگامی که یکی از همسایههای ما در اینجا ساختمان بلندی ایجاد کرده بود که بر این حیاط مشرف بود و مادر ما هم نمیتوانست دیگر بدون چادر در حیاط راه برود، بعضی از دوستان گفتند خوب است شما بگویید این کار را نکنند.
پیغام دادیم، دیدیم که گوش نکردند ، راه قانونی هم نداشتیم ،یعنی آنقدر داعی و انگیزه پیدا نشد که به آن همسایه فشار بیاورند که خانه ات را مثلا یک متر کوتاه تر درست کن.
این از آن چیزهایی است که در یک نظام و در یک کشور، برای همه مایه خشنودی و دلگرمی است. مقامات دنیوی و امکانات مادی موجب نمیشود که اشخاص وضع شخصی خودشان را با وضع عمومی اشتباه بگیرند و فکر کنند که باید در رفاه بیشتری زندگی کنند.
قصه اصحاب کهف را از شما یاد گرفتم
..................................
این خاطره از دیدار رهبر معظم انقلاب در دیدار با دست اندرکاران مجموعه تلویزیونی مردان آنجلس در هشتم اسفند ? 1377بیان شده است.
ماه رمضان بود، فکر کردم برای اینها چه مطلبی را مطرح کنم که خوب باشد.
به مناسبت حال خودم گفتم که سوره کهف را برایشان تفسیر میکنم.
برای این کار، من به تفاسیر مختلف و به تاریخ مراجعه میکردم و در آن جلسه - که جلسه خیلی پرشور و خوبی هم بود - این ماجرا را در شبهای ماه رمضان پشت سر هم بیان میکردم.
پس از این قضیه هم بارها داستان اصحاب کهف را گفته ام و شنیده ام و خوانده ام ، اما حقیقت قضیه این است که قصه اصحاب کهف را از شما یاد گرفتم.
آن شبی که شما آن صحنه بسیار زیبا و قوی و پیچیده و عالی را اجرا کردید، من فهمیدم که <اذ قاموا ربنا رب السموات و الارض> یعنی چه ،آن شب من این را به چشم خودم دیدم ، شما حقیقتا یک داستان قرآنی را زنده و مجسم کردید و آن را در مقابل چشم بینندگان قرار دادید این کار خیلی بزرگی است.
بدتر از نسل هویدا
.................
ین خاطره به نقل از رهبر معظم انقلاب در دیدار مدیر مسئول، سردبیر و اعضای هیئت تحریریه مجله حوزه در تاریخ 28بهمن ? 1370بیان شده است.
شما ببینید اینهایی که در راس کار آمده بودند، چه کسانی بودند و چه فکر و ذهنیتی داشتند ، غالبا فاسد بودند.
بخصوص این نسل جدیدشان که دیگر هیچ چیز نداشتند ، حتی از نسل هویدا هم بدتر بودند ، من هویدا را مثال میزنم که از بدترین هاست ، یعنی او از فاسدترین رجال ایران بود.
درعین حال نسل هویدا شرف داشت بر نسل راجی، نویسنده کتاب " خدمتگزار تخت طاووس"، اگر شما این کتاب را خوانده باشید، میتوانید بفهمید که این نسل، چه نسلی بوده است.
اینها میخواستند جای هویدا بیایند، حالا نمیشود گفت صد رحمت به هویدا، امانسبت بهآن نسل،واقعا باز هویدا،هویدایی کهنسبت به رجال ایران، بلاتردید جزو فاسدترین هابود.
اما بالاخره ته دل او و امثال او، ته مانده و رسوبی از آن قدیم - حالا اسمش ملیت بود، وطن دوستی بود، آب و خاک بود - وجود داشت ، ولی نسل جدیدشان که نمونهاش همین (راجی) است، واقعا اینها چه بودند.
از آمریکا میترسید
...................
این اطره به نقل از رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای دبیرخانه مجمع تشخیص مصلحت نظام در تاریخ ? 28فروردین سال ? 78بیان شده است.
من و آقای هاشمی و یک نفر دیگر - که نمیخواهم اسم بیاورم - از تهران به قم خدمت امام رفتیم تا بپرسیم بالاخره این جاسوسان را چه کار کنیم.
بمانند، یا نگهشان نداریم ؟ به خصوص که در دولت موقت هم جنجال عجیبی بود که ما اینها را چه کار کنیم، وقتی که خدمت امام رسیدیم و دوستان وضعیت را شرح دادند و گفتند مثلا رادیوها اینطور میگویند ، آمریکا اینطور می گوید ، مسئولان دولتی اینطور میگویند، ایشان تاملی کردند و سپس با طرح یک سوال واقعی پرسیدند: از آمریکا میترسید؟؟
گفتیم نه ، گفتند پس نگهشان دارید ، بله، آدم احساس میکرد که این مرد خودش از این شکوه ظاهری و مادی و این اقتدار و امپراتوری مجهز به همه چیز، حقیقتا ترسی ندارد.
نترسیدن او و به چیزی نگرفتن اقتدار مادی دشمن، ناشی از اقتدار شخصی و هوشمندانه او بود.
نترسیدن هوشمندانه، غیر از نترسیدن ابلهانه و خواب آلوده است ، مثلا یک بچه هم از یک آدم قوی یا یک حیوان خطرناک نمیترسد، اما آدم قوی هم نمی ترسد.
منتها انسانها و مجموعههادر قوت خودشان دچار اشتباه میشوند و قوتهایی را نمیبینند.
من هم وزیرم!
...........
این خاطره به نقل از رهبر معظم انقلاب در دیدار مدیران و مسئولان اجرایی استان خوزستان با ایشان در تاریخ ? 24اسفند ماه سال ? 75بیان شده است.
او به من گفت که ...در صف نماز جمعه نشسته بودم که جوانی - که من را نمی شناخت - رویش را به من کرد و گفت: آقا! ببین واقعا ایران چه قدر عوض شده است ، این آقایی را که در صف جلو نشسته، میبینی؟ او یک وزیر است که کنار مردم آمده و روی زمین در صف نماز جمعه نشسته است.
من نگاه کردم، دیدم آقای نعمت زاده است. مرحوم شهید کلانتری با آن لهجه شیرین ترکیاش به آن جوان گفته بود: پس من هم یک چیز عجیب تربه تو بگویم من هم وزیرم!
نماز نخوانند، اما قمه بزنند!
............................
این خاطره به نقل از رهبر فرزانه انقلاب در دیدار عمومی با مردم مشهد در اول فروردین ? 1376بیان شده است.
کسی که با مسائل کشور شوروی سابق و این بخشی که شیعهنشین است - جمهوری آذربایجان - آشنا بود، میگفت: آن وقتی که کمونیستها بر منطقه آذربایجان شوروی سابق مسلط شدند، همه آثار اسلامی را از آنجا محو کردند.
مثلا مساجد را به انبار تبدیل کردند، سالنهای دینی و حسینیهها را به چیزهای دیگری تبدیل کردند و هیچ نشانهایی از اسلام و دین و تشیع باقی نگذاشتند ، فقط یک چیز را اجازه دادند و آن <قمه زدن> بود.
دستورالعمل روسای کمونیستی به زیردستان خودشان این بود که مسلمانان حق ندارند نماز بخوانند ، نماز جماعت برگزار کنند، قرآن بخوانند، عزاداری کنند، هیچکار دینی نباید بکنند، اما اجازه دارند که قمه بزنند! چرا؟ چون خود قمه زدن، برای آنها یک وسیله تبلیغ بر ضد دین و بر ضد تشیع بود ، بنابراین، گاهی دشمن از بعضی چیزها این گونه علیه دین استفاده میکند ، هرجا خرافات به میان بیاید، دین خالص بدنام خواهد شد.
منبع : ایرنا
درانتظار رویت خورشید/ روایتی از انس مرحوم مردانی به رهبر فرزانه انقلاب
شاعران معاصر با عرق وطن پرستی و ولایتمداری در طول دوران پر صلابت انقلاب سرودههای غنی و زیبایی در زمینههای مختلف داشتهاند که همواره بدلیل طبع شعر دوستانه رهبر معظم انقلاب مورد توجه ایشان بوده است.
یکی ازشاعران معاصردیار فارس که خالصانه به رهبر معظم انقلاب ارادت داشت و همواره مورد لطف ایشان بود مرحوم نصرالله مردانی است.
در بهار خجسته امروز فارس که اگر مردانی میبود از سر شوق دیدار رهبر دین و دنیایش،یقین این سرودهاش راکه در وصف او خلق کرده بود باز هم زمزمه می کرد:
یلی به عرصه اندیشه چون تو پیدانیست درود بر تو که آیینهدار فردایی علی است نام تو در مصاف شب صفتان لهیب شعله خورشید عالم آرایی مردانی خلوصی در سرودهها و نوشته هایش داشت که در مورد هرچه مینوشت بی ریا و با صداقت بود که بر دل مینشست و مقام رهبری راهمین صداقت ظاهری و کلامیش جذب کرده بود.
راضیه مردانی دختر آن مرحوم با ابراز خرسندی از سفر آتی حضرت آیت الله خامنهای به استان فارس میگوید: پدرم از دهه شصت مرید بیریای رهبر بود و در زمانی که رهبر در سمت ریاست جمهوری بودند به واسطه صداقت ذاتیش اشعاری در مورد آیت الله خامنهای سروده بودند که مطلع آن این بود:
ای سید خورشید دل عالم اسلام افراشته بر دوش تو شد پرچم اسلام راضیه صادق و بیریا ازدلبستگیهای پدر درباره رهبر فرزانهانقلاب میگوید:
او آنقدر ساده و صمیمی سخن گفت که ما حیف دانستیم حرف هایش را قالب خبری بدهیم پس همانطور که گفته است مرور میکنیم:
پس از این سروده ، آیت الله خامنهای به مقام عظمای رهبری رسیدند و پدرم می گفت من به دلم گواه شده بود که ایشان به مقام پرچمداری اسلام میرسند پدر همه ساله در شب شعرهایی که رهبری به مناسبتهای مختلف برپا میکردند حضور مییافت و جدیدترین سروده هایش را میخواند در آخرین شب شعر ویژه ماه مبارک رمضان که مرحوم پدر حضور یافت ، سخت بیمار بود و آخرین سرودهاش را در حضور رهبر خواند:
ما راز سر به مهر یک آغاز مبهمیم یعنی در سراچه بازیچه آدمیم شاید به شیب دره این جنگل سترگ ما سایهای ز شاخه یک بید درهمیم بعدازاتمام برنامه رهبرمعظمانقلاب پدر را دیدند و گفتند نبینم که مردانی مریض باشد و مرحوم پدر در جواب گفت: مردانی دیگر تمام شد و رهبر در جواب فرمودند : مردانی هرگز تمام نمیشود.
راضیه به این جای حرفهایش که رسید چشمهایش نمناک شد،بغض در گلویش نشست چنین گفت:رهبرانقلاب حق پدری و حقی ورای رهبری به گردن ما دارند،چون ایشان بود که درواپسین روزهای زندگی پدرم که در حسرت کربلا میسوخت ، پدرم را به آرزویش رساند و دل تک تک ما را شاد کرد.
نام کربلا که آمد دیگر راضیه رو دربایستی را هم کنار گذاشت و آرام آرام گریست وبه شوق دیدار رهبر معظم انقلاب اینطور ادامه داد:سالهای آخر حیات، پدرم از درد جانکاه در رنج بود،امانه از هجوم مرگبار سلولهای سرطانی هراس داشت بلکه نگران بود که نکند شدت درد بتواند بر تحمل و شکیباییش فایق آید و لحظهای برسد که نتواند خداوند را در آن شکر و سپاس گوید.
هرچه بیشتر بیماری جسم ناتوان پدر را تسخیر میکرد، روحش آزادتر و عاشق تر میشد و آرزوی زیارت مرقد مطهر معشوقش در کربلا او را بیتاب میساخت.
او حسین (ع) رااز دریچه دیگری میدید از نگاه او این حسین نیست که تشنه آب فرات است بلکه این فرات و همهآبهای دنیا هستند که تشنه لبهای حسین (ع) و شرمنده ایثار اویند و در رثای او سرود:
بود لب تشنه لبهای تو صد رود فرات رود بیتاب کنار تو عطشناک گذشت مرگ هرگز به حریم حرمت راه نیافت هر کجا نشانی زتو چالاک گذشت آب شرمنده ایثارعلمدار توشد که چرا تشنه ازاو این همه بیباک گذشت راضیه مراحل بیماری پدر را با دقت بیان میکرد ، از این جای سخن او بود که دریافت راضیه در قلب پدر جای داشته و این دور از انتظار نیست ، ادامه حرفهایش راشنیدیم که گفت: رهبر با روح بلند و درک عرفانیش نگذاشت روح پدر بی وصال معشوق جسم خاکیش را رها کند.
محرم سال ? 82 که دیگر پدرم سخت درگیر بیماری بود و حتی بدون دستگاه تنفس نداشت و پزشکان شمارش معکوس رابرایش آغاز کرده بودند ، تنها چیزی که نفسش را پایدار میکرد باز هم شوق دیدار کربلا بود، یکی از روزها آقای حداد عادل بهعیادت پدرم آمد و پدربازهم از شوق دیدار معشوق گفت ، همان شب رهبر معظم انقلاب از آقای حداد عادل جویای حال پدرم میشوند و ایشان میگویند:
گویی که سلول،سلول بدن مردانی در فراغ معشوق میسوزد و تنها بوی تربت کربلا آرام بخش جانش است ، رهبر معظم میگویند فرصت را از دست ندهید و هرچهسریعتر ایشان باید با تجهیزات بیمارستانی به زیارت آقا امام حسین (ع) بروند.
شوق روایت کربلا در چشم راضیه و بغض وداع پدر درگلویش نشست و چنین ادامه داد: آن شب حال پدر به حدی وخیم بود که هر لحظه امکان داشت به حالت اغما فرو رود که تلفن همراه پدرم زنگ خورد، آقای حداد بود، گفت که مقام معظم رهبری وسیله زیارت کربلا را برای پدرم فراهم کردند. پدرم تا خبر را شنید چشم باز کرد و گویی جان تازه کرد و لبخندی لبانش را پوشاند.
همان شب، با دعای رهبر، پدر با آمبولانس ، پرستار ، مادرم و دامادش راهی مقصدسرزمین دوست شد وکالبد تکیده و نزارش با همه درد و رنجی که تحمل می کرد به عنوان آخرین وظیفه در قبال روح بزرگ عاشقی که امانتدار آن بود همراهیش کرد تا به وصال سرزمین رویاهایش برسد.
عصر فردایش مردانی به خاک حرم ابوالفضل العباس پیشانی رساند و بوسه زد و سپس به حرم معشوق رسید و پس از این وصال دیگر جهان برایش تهی شد و در جسم و جانش رضا نداد که دیگر دیار حسین را ترک کند و همان روز کاروان مصیبت زدهاش جسم بیجان او را به خاک وطن رساند.
خبر وصال به یار مردانی زود در کشور پیچید و رهبر معظم انقلاب در تسلای خاطرمردم فرهنگ دوست، جامعه هنرمندان ، شاعران و خانواده داغدارش اینطور پیام دادند:
درگذشت تاسف انگیز شاعر شیرین سخن و انقلابی مرحوم آقای نصرالله مردانی را به همه دلبستگان به شعر و ادب فارسی و نیز به خانواده محترم و دوستان و علاقهمندان آن مرحوم و به جامعه هنرمندان و شاعران انقلاب تسلیت میگویم.
این شاعر مومن و پر تلاش سرمایه طبع روان خود را در خدمت معارف انقلاب قرار داده و شیوایی سخن را با ابزار عشق به خاندان پیامبر (ص) و مفاهیم زنده و واقعی دوران دفاع مقدس و تکریم شهیدان عزیز آمیخته بود و سرانجام در جوار تربت مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) سر بر آستان دوست نهاد .
بیشک نام وی در شمار خدمتگزاران به ادبیات انقلابی همواره در خاطر ملت ایران باقی خواهد ماند.
رحمت واسعه حضرت حق و حشر بااولیایش را برای آن مرحوم مسالت مینمایم.
راضیه را با همه دلبستگی هایش به پدر و علاقه مندی هایش به رهبر فرزانه انقلاب تنها گذاشتم وقتی از خانه او بیرون میآمدم هنوز صدایش در گوشم نجوا می کرد که شعر پدر را اینطور زمزمه میکرد:
یمین جان تو روشن ز نور عالم غیب خمینی دیگر و جانشین ولایی اگر که چاه زمان راز تو نماید باز میان مردم این روزگار تنهایی نشان زپیر مغان در نگاه تو بینند همیشه در همه جای مردمان بینایی امیر کشور عشقی و رهبری هشیار یگانه فاتح اقلیم ملک دلهایی حضور پر خیر و برکت رهبر فرزانه انقلاب در شیرازکه همزمان با ? ??اردیبهشت ماه تحقق میپذیرد طراوت دلهای اهل فرهنگ و ادب در استان فارس را دوچندان می کند و رحمت الهی را برای آنانی که دوستداران رهبر بودند و اکنون در میان ما نیستند به ارمغان خواهد آورد.
منبع : ایرنا
در انتظار رویت خورشید/ خاطرات و حکایاتی از رهبر معظم انقلاب
برخی خاطرات و حکایات از رهبر معظم انقلاب نقل شده که نشانگر ویژگیهای بارز فردی ایشان است، حلاوت و جذابیت این خاطرات به جای خود محفوظ است اما علاوه برآن مرور این خاطرات و توجه به آن میتواند چراغ راه و هدایتگر زندگی ما باشد.
................
..........................................
...........
منبع: ایرنا
یادداشتهای یک طلبه / در آستانه سفر مقام معظم رهبری به شیراز
بالاخره بعد از مدت ها چشم انتظاری چشم های خسته و اشک آلود منتظران به جمال مبارک و نورانی رهبر بصیر و مهربانمان ، مرجع تقلید و نایب اماممان ، حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی ) روشن خواهد شد. و مردم خونگرم، مهربان، مهمان نواز و شهید پرور فارس پذیرای مقتدای خود به مهد تمدن و فرهنگ ایران زمین خواهند بود، این اتفاق میمون و مبارک پس از 20 سال جانهای خسته و دل های عاشق را روح و روانی تازه خواهد بخشید.
بنده به عنوان یک فرد کوچک از مردم فارس، این حضور مبارک و خجسته را گرامی داشته و ضمن خیر مقدم عرض می کنم :
رواق منظر چشم ما(من) آشیانه توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست.
این اتفاق میمون و مبارک در حالی صورت می گیرد که :
استان فارس با مساحت 8/121120 کیلومتر مربع ، تقریبا" رقمی معادل 5/7 درصد از مساحت کل کشور را دارا می باشد. و طبق سرشماری سال 1385 دارای جمعیتی بالغ بر 4546115 نفر می باشد .
در حال حاضر استان فارس دارای 24 شهرستان می باشد.
در طول سالیان گذشته استان بزرگ فارس مورد بی مهری و کم توجهی مسئولین قرار گرفته است. در مورد علت این مسئله دو تحلیل وجود دارد:
1- استان فارس در زمان طاغوت مورد توجه و علاقه بیش از اندازه شاه و اطرافیان بوده و بیش از سایر استانها از امکانات برخوردار گردیده است. اکنون با پیروزی انقلاب اسلامی و ضرورت توجه به استان های محروم اولویت با استانهای دیگر می باشد. برای مثال تا کنون حتی یک کارخانه فولاد در این استان احداث نگردیده است .
این تحلیل در حالی صورت می گیرد که استان فارس از تمامی زیر ساخت های لازم برای رشد و توسعه بهره مند می باشد و با اندکی تلاش و سرمایه گزاری می توان استان فارس را به قطب صنعتی ، مخابراتی و کشاورزی (استان فارس مقام اول تولید گندم کشور را دارا می باشد) کشور تبدیل کرد.
در ضمن در جواب این تحلیل می توان گفت که بهتر است به جای محروم کردن یک استان و رسیدگی به استانهای دیگر به همه استانها توجه نمود و اشتباه رژیم
گذشته را تکرار نکرد.
2- تحلیل دیگر تحلیل امنیتی می باشد با توجه به گستردگی و وسعت استان فارس ، پراکندگی مذهبی نژادی و غیره ، مرتبط بودن و نزدیکی با دریا و ........ نباید همه صنایع مادر در استان فارس احداث شود تا در صورتی که پرچم خود مختاری و .... در استان بر افراشته شدیا زمانی از کشور جدا گردید، نتوانند همه نیاز های خود را تامین کنند.
متاسفانه علیرغم غیر قابل باور بودن این تحلیل ، این تحلیل در مورد استان فارس و سایر استانهای مرزی اجرا می گردد. و دولت از ساخت و احداث صنایع مادر در این استانها جلوگیری می کند. تحلیل غلطی که باعث جلوگیری رشد و توانمندی استانها گردیده است.
3- دامن زدن به اختلافات کم اهمیت ، میان علمای طراز اول فارس و وجود تفکرات سیاسی مختلف در استان و عدم توجه به خواست واقعی مردم باعث شده تا مسئولان درجه اول استان به جای توجه به جذب امکانات ، بودجه و سرمایه و به جای ساخت و توسعه زیر ساخت های مناسب در استان به دنبال مسائل حزبی و جناحی باشند و کمتر به خواست مردم توجه نمایند. به طور مثال این نگرش در مسئله انفجار کانون رهپویان وصال نمود پیدا کرد و متاسفانه استاندار فارس و فرماندار به جای توجه به خواست واقعی مردم ودلجویی از خانواده های شهدا و مجروحین مسئله را طور دیگری قلمداد نمودند. یا پروژه قطار شهری شیراز یا پروژه راه آهن شیراز اصفهان که علیرغم هزینه های سنگین و بودجه های گزاف هنوز در مراحل اولیه قرار دارد در حالیکه این طرح(پروژه راه آهن شیراز اصفهان) در استان اصفهان مراحل نهایی خود را طی کرده است.
البته حضور استاد گرانقدر و ارجمند حضرت آیت الله سید علی اصغر دستغیب و توجه ایشان به مسئله وحدت و همدلی مسئولین و تلاش و کوشش های فراوان ایشان در جلوگیری و .... از اختلافات را نمی توان نادیده گرفت.
امید است با حضور رهبر گرانقدر و عزیزمان به استان فارس این بی مهری ها و کم توجهی ها جبران شده و باعث تقویت روحیه همدلی و اتحاد در استان را فراهم ساخته موجبات رونق ، شکوفایی استان فارس را فراهم آورد.

جای شما سبز
امشب رفتیم مسجد مقدس جمکران ،سیل زائرین و دلدادگان حضرت چشم نواز بود
مراسم سخنرانی زیبای اقای صدیقی و دعای کمیل همراه با مرارسم شکرگذاری خدام بسیار زیبا دلنشین و سراسر معنویت و شور و نشاط بود. در این حین متوجه خانم جوانی شدم که دارد با همسرم صحبت می کند. کنجکاو شدم که چه می گوید . وقتی که رفت دیدم که این خانم یک بسته را که حاوی یک شوکولات،یک سکه ده تومانی و یک برگه کوچک است به همسرم داده است .روی آن برگه نوشته بود:

خیلی سعی کردم تا آن خانم را پیداکنم و با ایشان صحبت کنم که خواهرم معنی انتظار بسیار بالاتر و برتر از اینگونه خرافه پراکنی هاست ، وراه رسیدن به حاجات آسانتر از این است که شوکولات و سکه 10 تومانی جمع بکنیم .خواستم بگویم ساحت مقدس امام زمان (عج) پاکتر از این حرفهاست .
خواستم بگویم ربط شوکولات با سکه 10تومانی و نماز امام زمان (عج) در چیست و این رابطه را از کجاکشف کرده است و این دستور العمل در کدام کتاب مقدس آمده است یا از کدام معصوم نقل شده است.
خواستم بگویم.....
بیاییم کمی اندیشه کنیم و مفهوم زیبای انتظار، منتَظَر و منتظٍر رابا اینگونه خرافها و اباطیل نیالاییم.

مولای من، سرورم، نور چشمانم، آرامش قلبم دلبر و دلدارم
ای تنها ترین راه من راه گم کرده ای تنهایم ،ای فریاد رس بیچارگان و مستضعفان من بیچاره و مستضعفم ،مستضعف فقط فقیر و بی پول نیست مستضعف کسی است که مولایش را نبیند و نشناسد.
ای یگانه راه نجات، من غریقی بیکسم ،غریق کسی نیست که شنا نداند غریق کسی است که انقدر غرق دنیا شود که نداند مولایی دارد.
روزها و شبها در تمنای تو یگانه وجودم چشم در راهم، خوبترین خوبان : تا کی به تمنای وصال تو یگانه اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه.
ای کیمیای دلها به تو عرض می کنم:
آیا می شود گوشه چشمی به ما کنی .دلم در غم دیدار تو پر پر می شود
آیا از روی مهر ورزی و صفا می شودوفا کنی یا اینکار در رسم خوبرویان نیست .
سرورم ،
سرورم ،
سرورم:
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
هوالجمیل

مهمانسرای اهلبیت
نذر امام سجاد (ع)
مزد هر بیتی برای اهلبیت
هست بیتی در سرای اهلبیت
آن سرا باشد بهشت جاودان
یا همان صحن و سرای اهلبیت
قدر آنها از بهشت افزون تر است
چون بنا گشته برای اهلبیت
گر صفائی هست در خلد برین
هست تنها از صفای اهلبیت
برتر از عمر ابد در جنت است
لحظه ای تحت لوای اهلبیت
فاش گویم گشته ای مثل خدا
گر تو هم داری ولای اهلبیت
حق تعالی از محبت ریخته
هر دو عالم را به پای اهلبیت
عشقِ خود را با جنان سودا مکن
کن تو سودا با خدای اهلبیت
باش مانند سبکبالان عرش
چون کبوتر د